چند ساعت پیش امین زنگ زد گفت رفته از وب باراد سر زده و دوست داره یکی دو تا از عکس های
خودمونم بزارم تو وبش ،تا اوناهم یادگار بمونه خودم خیلی دوست نداشتم اما چون آقامون خواسته
نمیشه نه گفت دیگه.......میدونید که منم از اون خانمها نیستم که رو حرف شوهرم حرف بزنم سریع
گفتم چشم به خدا آقا .................







جت اسکی هم خیلی با حال بود................

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:5 توسط هانیه
|
مینویسم برای او، از لحظه لحظه ی شکفتنش تا شاید روزی با این خاطرات یادی کند از مادری عاشق ...