شب آرزوها
…قاصدکی به دست باد دادم وعهد بسته ام تا رسیدنش به مقصد،
برایت دعا بخوانم .
من…
بهترین آرزوها را برایت به قاصدک سپردم تا به خدا برساند
شنیدم امشب شب آرزوها ست.
من کلی از همین چیزی که بهش میگن آرزو رو دارم بزرگ و کوچک تا جایی که دلتون
بخواد .اووووووووووووووووووو چیزهایی که شاید برای همیشه تنها یک آرزو باقی بمونه اماهمین که آرزوی
داشتنشون رو دارم امید به یک زندگی بهتر رو بهم میده .
دلم می خواد چند تا از آرزوهام و بگم .بلند بلند، تا برسه به گوشش ،آخه گاهی فکر می کنم خدا کر
شده که دیگه صدام و نمی شنوه واسه همین می خوام امشب که شب ارزوهاست فریاد بزنم:
خدایا تو رو قسم به بهترین هات منم جزء بهترین ها قرار بده.
خدایا تو رو قسم به علی منو محبش نکن، بلکه شیعه ی واقعیش کن.
خدایا تو بزرگی و من کوچک به من بزرگی رو یاد بده تا دیگه کوتاه نگر نباشم.
خدایا من و....................
خدایاهای زیادی دارم اما نمی تونم همشون و بگم هم به خاطر مشکل نوشتاریم هم به خاطر.........؟؟
؟؟!!!!!؟؟؟؟؟............اصلا نمی خوام کسی بدونه مگه چی؟
آها یک خدایای دیگه دارم که حتما باید بگم .............................................
خدایا مبادا روزی از پسر من یادت بره .مبادا روزی فراموش کنی هانیه یک غنچه ی کوچولو داره که با
تمام وجود دوستش داره و برای به ثمر نشستنش رو تو خیلی حساب کرده. تمام امیدش واسه ی
شکفتنش ،واسه گل شدنش ،قد کشیدنش...همش به توست.
ان شاالله همه امشب به اون چه که می خوان برسند.
آمین یا رب العالمین
راستی به نظر شما این شب چه رنگی ؟ من میگم آبی




مینویسم برای او، از لحظه لحظه ی شکفتنش تا شاید روزی با این خاطرات یادی کند از مادری عاشق ...