من همیشه واسه فردام از یک روز قبل برنامه ریزی می کنم .امروز که بیدار شدم یه نگاه به باراد کردم

و احساس کردم موهاش خیلی نا مرتب و به هم ریخته شده.تا امروز هر وقت می خواستم موهاش و

کوتاه کنم مامانم زحمتش و می کشید اما یک دفعه تصمیم گرفتم ببرمش  آرایشگاه مردونه تا مثل

 یک آقا ی کوچولو ،موهاش و کوتاه کنم.سریع آمادش کردم و رفتیم آرایشگاه  عرفان تو راسته ی خیابان

 دانشجو  بعد از اینکه واسش یک ست کامل آرایش خریدم نشست روی صندلی (البته من کنارش بودم)و

 آرایشگرشروع کرد به کوتاه کردن موهاش از پشت سرش .بارادم آرورم آروم فقط نگاه می کرد اما به

 محض این که اومد جلوی سرش و کوتاه کنه و در واقع اون آقای غریبه رو دید زد زیر گریه .در هر حال با

 بازی کردن آقای آرایشگر (آب بازی )و قربون صدقه رفتن ما اوضاع  رو به راه شد و کار به خیرو خوشی

 تموم شد .                       حالا پسرم مثل یک تیکه ماه شده ................دوستش دارم

 

                                           

     عکسش خیلی کیفیت نداره چون من از روی عکس سه در چهار عکس گرفتم  مهم این که خودش

                                                خیلی نانازززززززززززززززززز.