باز هم یک کار سخت! هر وقت می خوام برای وبلاگ باراد مطلب بزارم کلی دغدغه میاد سراغم.نوشتن

 کار هر کسی نیست و یک استعداد ذاتی که من متاسفانه ندارم . من دوست دارم ساده و روان بنویسم

 عامیانه ی  عامیانه....

به هر حال از همه ی کسانی که  وبلاگ پسرم  رو  می خونند معذرت می خوام به خاطر تمام نقص

 هایی که داره.(مخصوصا  نوشتاری)

امسال به نظر دیگران اولین سالی بود که من مادر بودم اما خودم احساس می کردم ساله دوممه با

 یک حس دیگه  .پارسال این موقعه ها بود باراد و باردار بودم و همون موقع هم فکر میکردم  مادرم حالا که

 نی نی گوگولی به دنیا اومده مادر بودن رو بهتر درک میکنم.

  شب ؟ بیدار ی ، روز ؟بیداری .تازه خدا نکنه که مریض باشه که فکرتم مشغول باشه ؟؟؟؟؟؟در هر حال

 مراقبت کردنش در برابر سرما،گرما،میکروب و... همه کار مادر بیچارست ...  چه قدر سخته!!!!!

وقتی به باراد فکر میکنم عشق و بهتر درک میکنم حقیقتش از روز مادرخیلی خوشم نمیاد .......

 یک مادر برای بچه اش(بدون هیچ گونه توقع و منتی)زحمت میکشه اما تنها کاری که ما میکنیم با

 یک کادویی مختصراز سیصدو شصت و پنج روزی که اون زحمت کشیده توی یک روز ، نه !؟ توی یک لحظه

 فقط میگیم  مامان روزت مبارک( احساس شرمندگی میکنم.)

در حال گفتن این حرفا فایده  ای نداره رسم زمونه همینه و تغییر پذیر نیست .

من این و به عنوان یک مادر تازه کار از قول همه ی مادرها میگم هیچ مادری از بچش توقع تشکر نداره و

 در واقع ما با دادن هدیه خودمون و راضی می کنیم .میدونین  همون لحظه ای که باراد میگه ماما تمامه 

 خسته گی های اون روز و فراموش میکنم واحساس میکنم دوباره متولد شدم .

برای من به زبون آوردن دوست دارم،عاشقتم،قربونت برم و در کل کلمات رومانتیک خیلی سخته اما

 اینجااین مزیت رو داره که میشه اون چیزهایی رو که تو قلبت میگذره به صورت نوشتاری بیان کنی .

می خوام بگم مامان خیلی دوست دارم روزت مبارک و در کل به قول داداشا نوکرتم.