دیروز بعد از ظهر نشسته بودم باراد هم بغلم بود نا خواسته و خیلی سریع انگشتمو گرفت و کرد توی
دهنش و با اولین فشار لثه هاش درد خیلی کمی رو احساس کردم انگار دستم به یک چیز تیزی خورد
یک لحظه با خودم گفتم یعنی ممکن کوچولوی توپولی من دندون در آورده باشه اما باور نکردم سریع
رفتم یک لیوان آوردم و به حالتی که بخواد چیزی بخوره گرفتم جلوی دهنش بعد از چند ثانیه یک صدایی
شنیدم یک صدای جالب تق تق تق ......
وای .............................................................................................
باراد مامان تو................................................................................
آره پسر من حالا دندون دار شده نمی دونم چرا وقتی فهمیدم خیلی خوشحال شدم شاید به خاطر این
بود که حس می کردم یک قدم دیگه به جلو برداشته و داره یک سختی دیگه رو پشت سر میزاره در هر
حال به خاطر این موضوع تا شب خوشحال بودم.
مینویسم برای او، از لحظه لحظه ی شکفتنش تا شاید روزی با این خاطرات یادی کند از مادری عاشق ...