مهربونم:زمانی که متوجه شدم که خدا به من لطف کرده و تو رو به من داده ساعت هشت شب تو هتل در هند بودیم.اون روز چون منو بابات سرما خورده بودیم رفتیم دکتر و من مجبور شدم بگم که احتمال بارداری دارم تا داروئی به من نده که واسم ضرر داشته باشه .دکتر به من بیبی چک داد تا از بارداریم مطمئن بشوم و از ما قول گرفت که اگر نینی داشتم اسمتو هندی بذارم .وقتی که فهمیدم باردارم خیلی خوش حال شدم مسافرت خیلی بهمون خوش نگذشت چون من خیلی حالت تهوه داشتم .چهار ماه اول بارداریم ویار سختی داشتم اما بعدش بهتر شدم .ماه آخر چون قرار بود سزارین شوم واسه بیست مهر دکتر به من تاریخ داد روز چهارده مهر که از خواب بیدار شدم علایم زایمان داشتم و همون روز تو به دنیا اومدی و این باعث شد که اتاقت کامل نشه و من یک مقدار برنامه هام عقب بیفته این عکس های اتاقت البته بعد خیلی تغییر کرد.