پسر عزیزم باراد

امروز که این وبلاگ رو برات باز کردم تو  دو ماهه و  چهارده روزه شدی. تصمیم دارم از این به بعد تمام لحظه ها و خاطرات تو رو بنویسم و ثبت کنم . از لحظه هایی که لبخند زدی ، بازی کردی بهانه گرفتی و گریه کردی تا زمانی که اولین کلمات رو به زبون آوردی تا بگی زندگی مثل خودت قشنگ و لحظه ای رو که اولین قدم رو به سمت آرزوهای بزرگ برداشتی .

عزیزم  امیدوارم بتونم تو رو اون توری که شایسته  هست تربیت کنم و کمکت کنم تا به آرزو هایی که داری برسی تو  پاییز زیبائی رو به وجود آوردی و بهترین اتفاق تو زندگی من بودی .

به امید روزی که این وبلاگ رو بخونی و با دونستن خاطرات دوران زندگیت شاد بشی .

به امید روزهایی پر از عشق و معنویت ،روزهایی سفید و مملو از گلهای نرگس............